محمد بن حسين البيهقي

865

تاريخ بيهقى ( فارسي )

است ( 12 ) - ارسلان جاذب : امير مقتدر و حاجب محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 704 شمارهء ( 13 ) ( 13 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم زيرك و مكار ( 14 ) - مكاشفت : دشمنى آشكار ورزيدن ( 15 ) - پيچيده بود : گره‌خورده و درهم‌شده و دشوار گشته بود ( 16 ) - ساختگى : آراستگى و آمادگى ( 17 ) - مرادگونه : مراد مانند يا شبه موفقيت نه توفيق كامل ( 18 ) - غرور : بضم اول فريب ( 19 ) - آب‌ريختگى : آبروريزى ( 20 ) - ببود : پيش آمد و روى داد و حادث شد ( 21 ) - هولى : هائل بودن - بدان هولى يعنى به آن بزرگى و خطرناكى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 748 شمارهء ( 25 ) ( 22 ) - استبداد : خودكامگى و خيره‌رائى و برأى خود به كارى پرداختن ، مصدر باب استفعال ( 23 ) - و العياذ . . . : و پناه بر خدا ، در سياق فارسى در اينجا از اصوات يا شبه جمله است براى استعاذه ص 761 ( 1 ) - زير و زبر : مجازا بمعنى پريشان و نابسامان ( 2 ) - شادى دوست : عشرت طلب و دوستدار لهو و لهب ( 3 ) - متهم : گمان بد برده شده ، اسم مفعول از اتهام مصدر باب افتعال از مجرد تهمت ( 4 ) - رايگان : مفت و آسان ( 5 ) - خليفهء اين عارض : جانشين و نايب اين لشكر نويس ( 6 ) - توفير : افزودن ، مصدر باب تفعيل از مجرد وفور ، ولى در اينجا در سياق فارسى بمعنى صرفه‌جوئى در مخارج ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 710 شمارهء ( 5 ) ( 7 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب ( 8 ) - معنى جمله : كاش زنده نمانم ، يائى كه بر آخر فعل « نيستمى » افزوده شده است در آخر فعلهاى تمنى آورده مىشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 710 شمارهء ( 2 ) .